تبليغاتX
راز
راز

به نام زنده ی. زنده آفرین . زندگی بخش

 

" این یک رابطه آسمانی است " گیگن

" رابطه مادر با دخترش " از همان بدو تولد، شروع می شود.یک مادر

 به دخترش می آموزد که چه احساسی راجع به خودش داشته باشد. چه طور فشار

 را تعدیل کند و چگونه از زندگی، لذت ببرد و بر ترس های آن غلبه کند.

 او به دخترش یاد می دهد که چطور مثل یک خانم، عمل کند. چه وقت به جذابیت

خود اعتماد کند، چه طور لباس بپوشد و ظاهری آراسته داشته باشد و به خدا توکل

 کند و بتواند روزی از دخترش مراقبت کند. او به دخترش هر چیزی را در مورد

 زنانگی و زن بودن می آموزد، و او را طوری تربیت می کند که چنانچه مثل یک

 زن عمل نکند، دچار سرخوردگی خواهد شد. مادری می گفت: " بزرگ کردن یک

 دختر، مثل پرورش یک گل است. می توانید بهترین های خودتان را به او بدهید،

 اگر کارتان را خوب انجام دادید، می شکفد و در نهایت، آماده ترک خانه می شود. "

پنج کلید:

1- مادرش باش، نه بهترین دوستش.

2- اجازه بده که او هم رویاهای خود را داشته باشد

3- زنی قوی، با اعتماد به نفس بالا باشد.

4- همسر خوبی باش، زیرا تو روابط آینده او با مردان را شکل می دهی.

5- یادت باشد، هدف تو این نیست که همیشه در مرکز زندگی او باشی،

 تو باید به وظایفی که بر عهده داری، عمل کنی.

 ***********

دختر بچه ها و ایجاد ارتباط....

* مادری باش که همیشه می خواستی باشی، از همین حالا شروع کن.

 منتظر نباش تا او 18 ساله شود.

* از همان کودکی، او را ماجراجو بار بیاور

* دختربچه شما در این دوره بر آن است تا بیشتر کارهایی را که انجام

می دهی انجام بدهد، این را باید خوب به خاطر داشته باشی

بقیه متن را در ادامه مطلب بخوانید...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 19:21 توسط Raz| |

 

مقدمه:

تربیت کردن یک پسر و تبدیل کردن او به یک مرد، کار یک مرد است. از همان ابتدا،

وظیفه پدر است تا پسرش را مسئولیت پذیرتر، جسور و مغرور و درعین حال مهربان بار

بیاورد.یک پسر جوان با دستورالعمل بزرگ نمی شود، او فقط با عشق فراوان و روحیه ی

ماجراجویی رشد می کند و بزرگ می شود. اما حرکت در جهت مردی و مردانگی، از

 ابتدای کار شروع می شود، از همان اولین باری که به پدرش نگاه می کند و با خود می گوید:

 " من می خواهم شبیه او بشوم !! "

پنج کلید

1- دور و برش ( اطرافش ) باش.

2- پدرش باش، نه دوستش. اگر فرق این دو را ندانی و تشخیص ندهی، به جای اینکه

نظم و قاعده مندی را به او یاد بدهی، گیجش می کنی.

3- شوهر خوبی باش، همیشه به مادرش احترام بگذار.

4- موقع شام در خانه باش.

5- قهرمانش باش.

 

پسربچه ها....

* وقتت را با پسرت بگذران

*  یادش بده رازنگهدار باشد

* هرشب برایش کتاب بخوان. او عاشق مطالعه می شود

* اجازه نده در رختخواب شما بخوابد، حتی اگر ترسیده یا بیمار است. در چنین شرایطی،

 در اتاق خودش کنارش باش تا بخوابد و بعد به اتاق خودت برو

* اگر هرگز نبیند که پدرش مشروب می خورد و سیگار می کشد، کمتر کنجکاو می شود

 تا به کشف راز و رمز این کار بپردازد

بقیه متن را در ادامه مطلب کلیک کنید...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 21:15 توسط Raz| |

 

خلاقيت قابليتي است كه در همگان وجود دارد اما نيازمند پرورش و تقويت مي‌باشد تا به سر

حدشكوفايي برسد. فرد خلاق كسي است كه از ذهني جستجوگر و آفريننده برخوردار باشد.

خلاقيت عبارت است از « توانايي ديدن چيزها به شيوه هاي جدي، شكستن مرزها و فراتر

 رفتن از چارچوب ها، فكر كردن به شيوه اي متفاوت، ابداع چيزهای جديد، استفاده از چيزهاي

 نا مربوط و تبديل آن به شكل هاي جديد.» می توان نتیجه گرفت که خلاقیت برآیند فرآیندهای ذهنی

 و شخصیتی فرد بوده و به تولیدات و آثاری منجر می شود که نو و بدیع بوده، خاصیتی متکامل داشته

 و با واقعیتها، منطبق بوده و در غایت به سود جامعه بشری هستند.

 خانواده يكي از عوامل بسیار مهم در رشد و پرورش خلاقيت کودکان محسوب مي گردد که نقش

مهمي در شكوفايي خلاقيت هاي  كودكان  دارد. از آنجا كه كودك حساسترين مراحل رشد خلاقيت را

 در محيط خانه سپري مي‌كند، محيط مناسب خانوادگي، شيوه و نگرش‌هاي صحيح فرزندپروري در

 رشد و شكوفايي خلاقيت سهم مهمي ايفا مي‌كند. « كليگان » ( 1971 ) معتقد است براي ظهور خلاقيت

 راههاي زيادي در شيوه‌هاي فرزندپروري وجود دارد كه مي‌تواند باعث ظهور يا محو خلاقيت شود.

بقیه متن را در ادامه مطلب بخوانید...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 21:24 توسط Raz| |

 

ویژگیهای کودکان خلاق:

1. كودكان خلاق اغلب با آب  و تاب حرف مي زنند. ذكر جزييات يك ماجرا  و

 به تفضيل سخن گفتن  مي تواند نشانه قدرت  خيال و تصور زياد باشد.

2. دقت و توجه شدید در گوش  دادن، مشاهده كردن يا انجام دادن  كاري دارند.

3. شور و نشاط و مشغوليتهاي  شديد جسماني دارند. 

4. در صحبتهای خود از قیاس استفاده می کنند.

5. عادت به وارسی منابع مختلف دارند.

6. با دقت به اشیا و پیرامون خود می نگرند.

7. اشتیاق به صحبت کردن درباره كشفيات با ديگران دارند.

8. توانایی ابداع بازیهای جدید و تغییر در بازیها دارند.

9. کنجکاوی زیادی برای سردرآوردن از امور دارند.

10. در گفتار خود جسارت زیادی دارند.

11. سئوالات عجیبی طرح می نمایند.

بقیه متن در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 21:20 توسط Raz| |

 

نیاباران زمین جای قشنگی نیست،من ازجنس زمینم خوب میدانم که گل درعقد زنبور

است واما یکطرف سودای بلبل،یکطرف خال لب پروانه راهم دوست میدارد،من ازجنس

 زمینم خوب میدانم که اینجاجمعه بازار است ودیدم عشق را دربسته های زردوکوچک نسیه

 میدادند،دراینجا قدرنشناسند مردم....

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 22:45 توسط Raz| |

 

شما برای برقراری ارتباط با فرزندتان شیوه ی معینی دارید. می توانید آن را به

عنوان سبک فرزند پروری خود در نظر بگیرید. فرزند پروری سبک های متفاوتی

دارد که سه مورد از رایجترین آنها عبارتند از:

دستور صادر کردن: در این سبک، محدودیت های غیرمنطقی اعمال می شود و

والدین یا به کودکان اصلا آزادی نمی دهند یا آزادی اندکی می دهند.

بی تفاوت شدن یا تسلیم شدن: در این سبک، به کودکان آزادی بسیاری داده می شود

و هیچ محدودیتی در مورد آنها اعمال نمی شود.

حق انتخاب دادن: در این سبک، والدین به فرزندانشان می آموزند که بین آزادی و

محدودیت، تعادل ایجاد نمایند.

حال بیایید به این سه سبک نگاه دقیق بیندازیم:

 دستور صادر کردن:

این سبک فرزند پروری، سبک "استبدادی" نامیده می شود. در این روش، والدین بسیار

 سخت گیر و انعطاف ناپذیر هستند و مقررات زیادی وضع کرده و از کودکان انتظار

دارند این مقررات را مو به مو اجرا کنند. والدین سخت گیر اغلب برای اینکه فرزندشان

را در خط مطلوب خود نگهدارند دست به تنبیه و تشویق می زنند.

بقیه متن در ادامه مطلب

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 22:16 توسط Raz| |

 

تسلیم شدن:

والدین تسلیم را می توان والدین لوس کننده هم نامید. این دسته از والدین

هیچ محدودیتی قائل نمی شوند. والدین به آنچه کودکان می خواهند، تسلیم می شوند.

ما اغلب این قبیل کودکان را با صفت لوس توصیف می کنیم.

کودکانی که هیچگونه محدودیتی برای آنان منظور نمی شود، ممکن است در

برخورد با دیگران دچار مشکل شوند.

آزادی بدون محدودیت، یعنی ایجاد دردسر برای همه. چرا؟ زیرا زندگی

در جامعه محدودیت هایی دارد و کودکانی که در رفتارشان هیچ محدودیتی نداشته باشند،

از جهت رفتار در جامعه مشکل خواهند داشت.

اگر قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی وضع نمی شدند، چه می شد؟

اگر همه هر طور که دلشان می خواست رانندگی می کردند، چه می شد؟مثلا رانندگی

در مسیر مخالف؟ یا در وسط خیابان دو طرفه؟بدون ترمز کردن؟یا با هر سرعتی که

دلشان می خواست؟

 کودکان چه چیزی یاد می گیرند؟

کودکان بدون اعمال محدودیت، در یادگیری مسئولیت پذیری دچار دردسر خواهند شد.

آنها ممکن است در کنار آمدن با مردم با مشکل مواجه شوند چون معمولا یاد می گیرند

هر کاری دوست دارند، انجام دهند. آنها احترام به احساسات و حقوق دیگران را نمی آموزند

و متوجه نمی شوند که مردم در برابر یگدیگر مسئول اند.

* کودکان به اعمال محدودیت نیاز دارند، زیرا به آنها کمک می کند که انتخاب کردن

را یاد بگیرند.

 * کودکان باید بدانند که دیگران نیز مهم هستند.

 * اگر می خواهیم فرزندمان بزرگسالانی مسئول بار بیایند، ابتدا باید به آنها

کمک کنیم که کودکان مسئولیت پذیری باشند. عدم اعمال محدودیت ما را از

 تلاش های فرزند پروری دور می سازد.

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 22:12 توسط Raz| |

 

حق انتخاب دادن:

سبک آزادمنشانه، همان آسان گیری نیست، بلکه بین آزادی یا حقوق و محدودیت های و

مسئولیت ها، تعادل برقرار می کند. این سبک، کمک به کودکان برای مسئولیت پذیری را با

انجام دو عمل زیر هدف قرار می دهد:

      *  برای کودکان محدودیت در نظر می گیرد.

       *در چارچوب آن محدودیت، به کودکان حق انتخاب می دهد.

والدین این کار را چگونه انجام دهند؟ والدین آزادمنش فرزندانشان را به سویی می برند

که خودشان تصمیم گیری کنند. آنها نظر فرزندانشان را در مورد بعضی از

 تصمیم گیری های خانوادگی می پرسند

 و بدین ترتیب به آنها نشان می دهند که برای رای و نظرشان احترام قائلند.

به موضوعهایی فکر کنید که می خواهید در مورد آنها به فرزندتان حق انتخاب بدهید.

 اطمینان حاصل کنید که می توانید انتخاب او را بپذیرید. انتخاب این موارد به سن و

بلوغ فرزندتان بستگی دارد. در

 زیر مثال هایی در این زمینه آورده می شود:

        *" برای شام می توانم ماکارانی یا دلمه درست کنم، کدام را انتخاب میکنی؟ "

        *" می توانی هر پیراهنی را که قیمت آن کمتر از 10 هزار تومان است، انتخاب کنی."

       *" می توانی برای امشب هر نوع بازی را که دوست داری انتخاب کنی."

        *" باید تکالیف زبان و ریاضیات را انجام دهی، ترجیح می دهی با کدام یک شروع کنی؟"

علیرضا و فریبا تصمیم گرفتند روز جمعه بعد از ظهر را با فرزندشان تفریح کنند.

آنها از فرزندنشان خواستند که بین موزه و پارک یکی را انتخاب کنند. فرزاد پارک و پویان

موزه را پسندیدند. آنها نتوانستند به توافق برسند.علیرضا گفت: " بعضی مواقع به توافق رسیدن

دشوار است. به نظر شما چه کاری می توانیم بکنیم؟" پویان گفت: " بیایید قرعه کشی کنیم ".

 فرزاد گفت: " باشه ".

 علیرضا گفت: " هر برنامه ای که امروز انتخاب شد، دفعه ی بعد نوبت برنامه دیگر است."

دادن حق انتخاب به کودکان، راهی است برای کمک به آنها تا مسئولیت پذیرتر شوند.

آرش نه ساله با کفش های گلی وارد خانه می شود. پدرش می گوید: " آرش، یا باید کفش هایت را

درآوری، یا جای پایت را نظافت کنی، تصمیم با توست." یک روز آرش کفش هایش را درنیاورد و

 پدر یک سطل آب و یک تکه اسفنج به او داد تا جای پایش را تمیز کند. از آن به بعد آرش به خاطر

 سپرد که کفش هایش را درآورد.

کودکان چه چیزی یاد می گیرند؟

وقتی کودکان در تصمیم گیری ها شرکت می کنند، یاد می گیرند که روی انتخاب هایشان حساب

می شود. آنها همچنین می فهمند که بعضی از انتخاب ها برای آنها مسئولیت آور است. آیا این بدان

معنی است که هر نوع تصمیم گیری به فرزندتان بستگی دارد؟خیر، این بدان معنی است که هر جا

که امکان داشته باشد، شما فرزندتان را در تصمیم گیری درگیر می کنید.

ما می خواهیم به فرزندانمان یاد بدهیم که همکاری کنند و مسئول باشند. سبک آزادمنشانه فرزند

پروری، در انجام این کار به ما کمک می کند.

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 22:3 توسط Raz| |

 

باید دیگر شد تا به یکدیگر شدن رسید

یکدیگر شد تا به همدیگر شدن رسید

و همدیگر شد تا معنی راستین عشق را

که ودیعه گرانبهای خداست

در گنجینه نهاد آدمی دریافت.....

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 21:55 توسط Raz| |

 

ماسه ها فراموشکارترین رفیقان راهند

پا به پایت می آیند،

آنقدر که گاهی سماجت شان در همراهی حوصله ات را سر میبرد،

اما کافیست تا اندک بادی بوزد یا خرده موجی برخیزد

تا برای همیشه از حافظه ضعیفشان رد پایت پاک شود

ما از نسل ماسه نیستیم، از نسل صدفیم

صدفهایی که به پاس اقامتی یک روزه، تا دنیا دنیاست صدای دریا را

برای هر گوش شنوایی زمزمه می کنند

نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 17:48 توسط Raz| |

                   

  خدایا....

نگاه گرمت را از من مگیر که محتاج گرمای بی رنگ ریایم.....

و این سرما که بر وجودم رخنه کرده از قلب فرتوتم بزدا که تنها بی نیاز یکتا تویی و بس...

مرا از هر بنده ای بی نیاز گردان و بر من رحم کن که ناتوانم،

 بر من که محتاج صبوریم صبری عطا کن و قلبی روشن و بی کینه!!!

باشد که هیچ جز عشق و محبت درون قلبم نداشته باشم

نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 17:45 توسط Raz| |

چه کسی میگوید:

که گران شده است؟؟؟

دوره ارزانیست

دل شکستن ارزان

دوستی ارزان است

دشمنی ها ارزان

چه شرافت ارزان

تن عریان ارزان

آبرو قیمت یک تکه نان

و دروغ از همه چیز ارزانتر

قیمت عشق چقدر کم شده است

کمتر از آب روان

و چه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان!!!!

نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 16:29 توسط Raz| |

 

آدم های بی بهره از عشق نیز رنج می برند، اما رنج اینان، رنجی عبث است.

رنج عشق، رنجیست سازنده و خلاق.

رنج عشق، تو را به ساحت آگاهی کیهانی می برد.

عشقی که تو را خراب نکند، اتلاف عمر پر بهاست. چنین عشقی، تو را به ناکجا می کشاند.

کسی که عشق را تجربه نکرده، هنوز بسته است.

او در دایره ی بسته ای می چرخد و می چرخد.

او اسیر خود است

کسی که خود را در آیینه ی معشوق تماشا نکرده، هرگز صورت خود را ندیده است

معشوق آیینه است. او، تو را به تو نشان می دهد.

اگر خود را در آیینه معشوق نبینی، هرگز خود را نخواهی شناخت.

عشق، اساس استوار خودشناسی ست.

رابطه، آیینه است.

هرچه رابطه عاشقانه تر باشد، آیینه شفاف تر خواهد بود.

عشق، مستلزم حساسیت توست.

در ساحت عشق، باید زره خود را بیرون بیاوری و عریان شوی و این دشوار و دردناک است.

در ساحت عشق، باید عقل حسابگر و مصلحت اندیش را رها کرد.

باید دل را به دریای مخاطره بزنی، باید خطر کنی.

تو میترسی به آیینه نگاه کنی و صورت زشت خود را ببینی، بنابراین آیینه ی رابطه ها

را می شکنی.

اما شکستن آیینه چهره نازیبای تو را زیبا نمی کند.پوسته ی ضخیم خود را بشکن،

آیینه شکستن خطاست.

با روی گرداندن از چالش ها و مخاطرات عشق، هرگز به بلوغ نمی رسی.باید شجاعانه

این گام بلند را برداری.

تا به قله ی خویشتن حقیقی خویش برسی.

عشق، نخستین گام بلند زائران خداست.

کسانی که این گام بلند را بر نمی دارند، به خدا نمی رسند.

زمانیکه نسبت به تمامیت خویشتن آگاهی پیدا میکنی که در حضور دیگری باشی،

حضور تو با حضور دیگری،سرشار می شود.

در حضور دیگریست که تو از لاک بسته ی خویش بیرون می آیی.

و زیر آسمان صاف و پرستاره می ایستی.

عشق، آسمان باز پر ستاره است، عاشقی بال در آوردن است.آری، پرواز نخست در

 آسمان باز پرستاره،هراسناک است.

ما مدام به ضربه کردن نفس خویش مشغولیم

شکستن نفس بسیار دردناک است،ما گمان می کنیم که نفس تنها گنج ماست، ان را

حفظ میکنیم، آن را می آراییم.

وقتی عشق بر در دلمان می کوبد، باید نفس را زمین بگذاریم، برخیزیم و در را به

روی او بگشاییم.

زمین گذاشتن نفس دردناک است،نفس چیست؟ جدا انگاشتن خود از هستی، از خدا

این دوگانگی را باید کنار بگذاری و خود را پاره ای از هستی کل ببینی.

تو، شخص نیستی بلکه حضوری ناب هستی.

حضوری که در همه چیز و همه کس ساری و جاریست....

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 19:17 توسط Raz| |

 

تولد تو تولد من است

من تمام طول سال بیدار مانده ام که

مبادا

روز تولد تو تمام شود

و من در خواب بمانم

و نتوانم به تو بگویم

تولدمان مبارک

**************************

گستاخی خیالم را ببخش که لحظه ای یادت را رها نمی کند......

نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 16:5 توسط Raz| |

 
صداي پاي عيد مي آيد . دل بر سر دو راهي  آمدن عيد رمضان و رفتن ماه
مبارک رمضان بلا تکليف است ... ! نمی داند از آمدن آن شاد باشد يا از رفتن
اين محزون ؟ عيد فطر پاک ترين و عيدترين عيدهاست چرا که پاداش يک ماه عبادت
و شست و شوي جان در نهر پاک رمضان است!!!
سلام دوستای عزیز عیدتون مبارک باشه و طاعاتتون قبول درگاه احدیت
 
نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 19:37 توسط Raz| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت